تبليغاتX
سیرترشی متاهل

سیرترشی متاهل

 

 

                 شاید کمکی از دست کسی بربیاد برای یک هموطن

                               http://mona-zarei.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 14:51  توسط سیرترشی متاهل 

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد ست آآآآآآآآآآآآآآآآآی

 آهاهاهاهاییییییییییییی یا هاهای آهای

من سالی یه بار میام این آهنگ رو براتون با صدای شهلام اجرا میکنم

تا یادتون نره چقده خوش صدا هستم.و در ضمن چقدر سرماییم.

***

 خیلی سرده.

  یه ماشین گنده از خیابون پشتی رد شد و خونه لرزید

و بنده فکر کردم زمین لرزه شده و پریدم تو حیاط ،هنوز نیم ثانیه

تو حیاط توقف نکرده بودم که با خودم فکر کردم زیر آوار بمونم و بمیرم

ویا یه آجر بخوره تو ملاجم و برم اون دنیا خیلی بهتر از اینه که توی

سرما باشم و منجمد بمیرم بنابرین برگشتم .

انگاری مرگ صبر میکنه تا من شیوه ی مردنم رو انتخاب کنم

ببینم دوست دارم یخ زده بمیرم یا مرگ مغزی بشم و بعد بمیرم بعد تشریف

 بیاره منو ببره.زهی خیال باطل.هه

البته خوب یخ زده بهتره ادم ارایش صورتش بهم نمیخوره مثل فیلم فارسی قدیما بود که

 طرف رو تخت بیمارستان داشت جون میداد و بیرون اتاق بستگان(احتمالا همسر یا نامزد

 پشیمان و نادم هم بینشون بود) داشتن زار میزدن واین خانم هم با موهای شینیون شده

 که یه تارش هم بهم نخورده بود و خط چشمای تا شقیقه کشیده شده و مژه های باد بزنی

رو تخت در حال جون دادن بود .

خوب حالا اگه ارایش نداشته باشیم  چه طور؟

یعنی اگر قبل از تصادف و یا سانحه ای که قراره منجر به مرگم بشه وقت کافی برای

 آرایش و پیرایش نداشته باشم عمرا اینجوری  بمیرم.نچ نچ نچ مردم چی میگن؟

نمی گن حد اقل وقت برای شنیون نداشت یه مژه بادبزنی مصنوعی میچسبوند به چشمش؟

بذارین فکرامو بکنم بعدا بهتون میگم دلم میخواد چه جوری بمیرم.

میگن ژوزفین همسر اول ناپلئون  خیلی زیبا بود و تنها ایرادش دندون هاش بودن و ژوزفین

همش به این فکر میکرده که ممکنه بعد از مرگش دهنش باز بمونه و بقیه از راز دندونهای

زشتش با خبر بشن.چه خجسته دل بوده ها.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 11:29  توسط سیرترشی متاهل  | 

 

و باز من در آرزوی لمس سادگی و پاکی روح و قلب تو

و باز من......

مادر بزرگ سلام

اینک از پس خاطرات دور

         اندوه خویش را بر تو تعریف میکنم

اینک پس از سالیان سال

               قلب بلند و کشیده ی من

                              روی سوی تو کرده است

تنها و بی کس است

                   غمگین و بی نصیب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 17:13  توسط سیرترشی متاهل 

 

 

برای همیشه بر این سواحل قدم میزنم.

میان ماسه ها و کف ها

مد دریا آثار پایم را محو خواهد کرد و باد،کف دریا را از بین خواهد برد.

اما دریا و ساحل تا ابد جاودانه باقی خواهند ماند.

 

                                                                 قسمتی از کتاب ماسه و کف جبران خلیل جبران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:34  توسط سیرترشی متاهل 

 

امان از دست این لباس های مارک دار!

نه منظورم اینه که

امان از دست مارک این لباس ها!

همونایی که یه مستطیل کوچیک هستن و جنس پارچشون خیلی خشن

و خشکه و معمولا پس گردن لباس میدوزنش.تو هم همش مجبوری دستت

به پس گردن باشه و بخارونیش ویا مارک رو جا به جا کنی تا کمتر اذیتت کنه.

خوب؟! همونا منظورمه.

وقتی پای نت باشی و یه قیچی کوچولو توی جامدادی روی میز بهت چشمک بزنه،

خوب برش میداری و مارکه رو میبری دیگه .

الان لباسم خیلی خوشگل شده.

 پشت یقه ی لباسم یه دایره ی کوچولو هست که خودم برای زیبایی هر چه بیشتر

 ایجادش کردم.مثل اون باری که لباس دختر کوچولو رو خوشگل کردم .البته  از آنجایی

 که مارک لباس ایشون  پهلو ی لباس دوخته شده بود  دکلته ی لباس ایشون رو از پهلو

ایجاد کرده بودم.

 ***

پی نوشت: چرا تمام مراسم ما خواه عزا و غصه داری و خواه جشن و یا روزهای خاص

همش به خوردن ختم میشه.

شب یلداست هی بخور هی بخور تا این یه دقیقه ای که شب طولانی تر از دیشب و

و فردا شبه به خوبی و خوشی طی بشه.خوب آدم دل درد میگیره دیگه و ایضا وجدان درد.

 

پی نوشت :برای ختم قائله پست قبلی رو ثبت موقتش کردم با اجازتون .پست کاملا زنونه

بود و هر اقایی هم که رمز رسید دستش و خوند حلالش نمیکنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:28  توسط سیرترشی متاهل  |